تبليغاتX
کلبه دانلود

کلبه دانلود
 
کوشش کنیدآنچه شماراراضی میکندبدست آورید وگرنه زمانی میرسدکه ناچارید به آنچه بدست آورده ایدراضی باشید

   

http://hemnshokri.blogfa.com/

 


تنهایی یعنی ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ... اما کنارم خالی ازتو و پر از دیگران است !!!!!!!


تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بی کس باشد , کسی در پیرامونش نباشد...! اگر کسی پیوندی,کششی و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست...! برعکس... کسی که چنین اتصالی را در درونش احساس می کند... و بعد احساس می کند که از او جدا افتاده,بریده شده و تنها مانده است.... در انبوه جمعیت نیز تنهاس...

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک , بزرگ شد , در آن سرزمین خورشید در حال غروب است!!!!



آیین ما عزیز دلم از دیگر مذهب ها جداست
گرچه با بعضی مذاهب آشناست
می توان گفت که با هیچ مذهبی یک صدا نیست
ولی با مذهب تو عزیزم یک صداست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به سرت گر همه عالم به سرم جمع شوند

نتوان برد هوای تو برون از سر ما

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 در شب هجران مرا پروانه ی وصلی فرست

ورنه از آهم جهانی را بسوزانم چو شمع

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای عزیز من به خدا می سپارمت

جانم بسوختی و بدل دوست دارمت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 بهمن1390 توسط هیمن شکری
دهه شصتی ها!!!

برخي از مورخان و کارشناسان که اکثرا دهه ي هفتاد به بالا بودند اخيرا کشف کردند دهه ي شصتي ها خوشبخت ترين انسان هايي بودند که بعد از آدم و حوا پا به اين کره ي خاکي گذاشتند.
بر اساس اين يافته ها دهه ي شصتي ها از تولد تا بعد از وفات 7 خوان را مي گذرانند. (البته برخي را گذرانده اند.) خوان هايي که همواره با ناداوري ها از آن سربلند بيرون آمده اند!
 
خوان اول: بحران پوشک و شيرخشک
 
در دهه ي شصت اصطلاحي بين زوج هاي جوان وجود داشت، آنها مي گفتند: «بچه که عمر و نفسه ده تاش کمه، هزارتاش هم بس نيست!»
در همين راستا و همچنين در راستاي نبود سينما، پارک و … براي گذراندن وقت در انتهاي شب در بيرون از منزل، کانون هاي خانواده گرم و گرم تر شدند، آنقدر گرم که برخي محققين بر اين عقيده هستند که گرم شدن زمين و آب شدن يخ هاي قطب شمال و جنوب نتيجه ي اقدامات انجام گرفته شده در دهه ي شصت مي باشد.
 


 
 
دهه ي شصتي ها بسيار خوش شانس بودند، زيراکه به دليل افزايش کمّي شان با بحران پوشک مواجه شدند، آن زمان هم مثل الان چيني ها مهربان نبودند که هر چيزي که کم داريم برايمان صادر کنند، در نتيجه به طور متوسط هر دهه ي شصتي هفته اي فقط يکي دو روز پوشک مي بست و در باقي ايام هفته در آزادي کامل به سر مي برد؛ البته اين دهه ي شصتي ها از همان ابتدا نيز جنبه ي آزادي را نداشتند و با اعمالي که بر روي گل هاي قالي انجام دادند باعث بدنامي فرش هاي دستبافت ايراني در سطح بين الملل شدند و کاهش صادرات فرش دستباف در اين روزها نتيجه ي اقدامات نادرست دهه ي شصتي ها در آن زمان مي باشد!
در کنار اين بحران ، بحران شير خشک هم مزيد بر علت بود تا  آنها با دست و پنجه نرم کردن با اين بحران ها در کودکي امروز آماده ترين نسل حاضر براي اجرايي شدن طرح هدفمند کردن يارانه ها مي باشند!
 


  
 
خوان دوم: مدرسه
دهه ي شصتي ها کلا خوش به حالشان بود، در کلاس هاي شونصد نفره درس مي خواندند، آخرين يافته هاي علم آمار و احتمال نيز ثابت کرده هر چه تعداد دانش آموزان يک کلاس بيشتر باشد احتمال اينکه معلم از دانش آموزي درس بپرسد کمتر است؛ البته اين اصل در مورد دهه ي شصتي ها صدق نمي کرد زيرا تا معلم اسامي بچه ها را مي خواند تا حضور و غياب کند وقت يک ساعت و نيمه ي کلاس تمام مي شد. 
 
  


 
خوان سوم: دانشگاه
کلاً مسئولان هواي دهه ي شصتي ها را خيلي داشتند، مدام برايشان سدسازي مي کردند، يکي از اين سدهاي سخته شده در آن سال ها «سد کنکور» نام داشت که البته به جاي آب پشت آن «داوطلب» جمع مي شد؛ مزيت سد کنکور به سدهاي ديگر اين بود که اصلا سوراخ نمي شد و لازم نبود کسي پتروس بازي دربياورد و تا يک ماه انگشتش آبسه کند!
دهه ي شصتي ها در پشت اين درب روزهاي بسيار خوشي را گذراندند و روزها و شب هاي بسياري را با «تست هاي 4 گزينه اي» هم آغوش شدند، و در انتها نيز به جنگ غول کنکور رفتند.
مسئولان در يک اقدام ژرف نگرانه و آينده بينانه از غول کنکور دعوت کردند تا بياد و با دهه ي شصتي ها به عنوان يک بازي تدارکاتي دست و پنجه نرم کند تا دهه ي شصتي ها آمادگي پيدا کنند در سال ها بعد با غول هاي بزرگتري همچون غول تورم و بيکاري و مسکن و … مبارزه کنند!
 
 
 


 
 


 
خوان چهام: کار
دهه ي شصتي ها کم کم از دانشگاه بيرون آمدند، البته خودشان چندان تمايلي به بيرون آمدن از دانشگاه نداشتند اما دهه ي هفتادي ها آنقدر وارد دانشگاه شدند که ديگر در دانشگاه جايي نمانده بود و دهه ي شصتي ها از آنطرف دانشگاه بيرون افتادند!
فرصت هاي کاري بسيار بالايي براي آنها وجود داشت، از آبياري گياهان دريايي و گردگيري ميز رايانه گرفته تا آسفالت سابي و متر کردن عرض خيابان ها.
 
 


 
خوان پنجم: ازدواج
همان طور که دهه ي شصتي ها سنشان بالا مي رفت ازدواج هم سنش بالا مي رفت، در همين راستا اکثر کارشناسان معتقد هستند دليل بالا رفتن سن ازدواج نه بيکاري است و نه گران بودن مسکن، بلکه تنها دليل بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن سن دهه ي شصتي ها مي باشد!
 
 
 
خوان ششم: عزرائيل
در همين راستا پيش بيني مي شود دهه ي شصتي ها بسيار بسيار زياد عمر کنند، زيرا همه ي آنها با هم به دنيا آمده اند و در نتيجه همه با هم بزرگ شده اند پس همه تقريبا در يک بازه زماني فوت خواهند کرد؛ عزرائيل يحتمل در آن زمان که دهه ي شصتي ها به زمان مرگشان برسند آنقدر سرش شلوغ خواهد شد که ديگر بدون وقت قبلي جان کسي را نمي گيرد و در نتيجه دهه شصتي ها چند سالي را در وقت اضافه سپري خواهند کرد.
 

 
 
خوان هفتم: آن دنيا!
بالاخره نمي شود همه چيز به کام دهه ي شصتي ها باشد، يحتمل آنها در آن دنيا با مفهوم کمبود امکانات مواجه خواهند شد، پيش بيني مي شود در آن دنيا به همه ي روح هاي دهه ي شصتي بال نرسد و برخي از روح هاي دهه ي شصتي نتوانند در آسمان پرواز کنند

 
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 اسفند1390 توسط هیمن شکری

تنهایی یعنی ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ... اما کنارم خالی ازتو و پر از دیگران است !!!!!!!



نوشته شده در تاريخ شنبه 27 اسفند1390 توسط هیمن شکری

 منو به حال خودم بزار این مردو منو تمام پلشتی این دردو

که قد تمام کرم های عالم دوستت دارم که قد تمامی دوش ها می بارم

که درد می کشم قد پریودهای هفت روزت که سر درد می کنم به سردردهای مرموزت

که با صدای تو...قطع کنم؟ نه  بمان هنوز که دوستتم داری ؟ کمی بیشتر از دیروز

که لای سینه های تو بی هواگریه شوم که مست توی کوچه های غمت بدوم

ببین این تخت خواب شکسته دائم استرس داره ببین  این چراغ  خواب سوخته  هم هنوز بیداره

ببین بنان چطور با صدای من بغض کرده که اشک های سر شب تازه اول کاره

به مادرت بگو نفست چقدر غمگین است که حبسیده در خود و رمز جان کندن اش این است

که روبروی  آب نشسته سراب می بیند فقط شکنجه شکنجه عذاب می بیند

که لای سینه های تو بی هواگریه شود که مست توی کوچه های غمت بدود

همیشه به اندازه یک یتیم خواب می دیدیم تو از نبود و من از  بود پدر ترسیدیم

میان داشته ها و هر دو بی پدر بودیم میان سکته و سرطان هر دو در بدر بودبم

به جان تو بانو نخورده مست بیهوشم تو فرض کن این درد تکیلاست که می نوشم

تو فرض کن این آخرین بیت شعر من باشد که زجه می زنم و می نویسم  نی نی نوشم

.ش.ا.ه.ی.ن..ن.ج.ف.ی.



نوشته شده در تاريخ شنبه 27 اسفند1390 توسط هیمن شکری

خاموش کردم توی لیوانت خدایم را شب ها بغل کردم به تو .هم.ج.ن.س. هایم را

رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم

هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم شب ها دراکولای غمگینی که من بودم!

و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بود تنهایی ام محکوم به .سـ-ک..س. گروهی بود

سیگار با مشروب با طعم هماغوشی یعنی فراموشی... فراموشی... فراموشی...

بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم  بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!

بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم      با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!

تنهایی ِ در جمع، در تن های تنهایی با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی

دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی!

لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم باور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم

پشت ِ سیاهی های دنیامان سیاهی بود معشوقه ام بودی و هستی و... نخواهی بود

بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم   بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!

بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم       با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!

 .ش.ا.ه.ی.ن..ن.ج.ف.ی.



نوشته شده در تاريخ شنبه 27 اسفند1390 توسط هیمن شکری
به گوش و پرده پاره شاعری که کم نشست و ایستاده  با دهان باز و نعره در فشنگ  شعر  عاصی وتصور ترانه

لای پای  خایه ،جای پوتین و سیل سیلی روی  ریش  و ریشه و جوانه های  خون روی لب ،خراش زیر چانه

نگفتمت نرو گلایل این زمین به قدر یک کفن کفاف ریشه نمی دهد

نگفتمت که جزبوی چرک چاک سینه های خالی از قلب در فضا نمی دمد

نگفتمت که این جماعت جِریده با خط و رد وحشی نگاهت غریبه اند

نگفتمت که جای بوسه، آلتی کریه ،بر دهان سرخ آتشت می نهند

نگفتمت نرو نگفتمت نرو نرو نگفتمت نگفتمت

نگفتمت نرو نگفتمت نرو نرو نگفتمت نرو نگفتمت

نگفتمت هرانچه گفتی و نوشته ایم کشک بود

نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتا اشک بود

نگفتمت تو هم بگور  جد خلق گشنه بخند

نگفتمت که حال کن طبیعتن میان این همه جسد بگند

که خر شو که کر شو که کور شو دهان را ببند دهان را ببند

اینچنین هوا پس است و هرکه سوی خویش داره

دم نزن سکوت کن که گفتن تو نیش داره

نگفتمت بشین کنار من کنار گود ،بوس هست،بورس هست

شب زفاف جمعی و وحوش سیاسی  و جاسوس ان

اَن تولک تولک مبارز مدافع   حقوق حشرهس فقط اعتماد کن بمان

نگفتمت نرو بمان کنار هم بشین به حال هم بغض می کنیم

نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم

ببین چگونه در زیر آب زار می زنیم

نگفتمت هرانچه گفتی و نوشته ایم کشک بود

نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتا اشک بود

نگفتمت تو هم بگور  جد خلق گشنه بخند

نگفتمت که حال کن طبیعتن میان این همه جسد بگند

 

ولی تو خر نمی شوی ولی تو کر نمی شوی

تو نبض و حلق خلق  هر ترانه ای که بر باد بر دار می شود

.ش.ا.ه.ی.ن..ن.ج.ف.ی.



نوشته شده در تاريخ شنبه 27 اسفند1390 توسط هیمن شکری

پای یک کامپیوتر گیجم، سر ِ من درد می کند به جنون کارگرهای شهرداری را می بَرَد سمت روستا کامیوس

خواهرم شعر می شود از لب، بغل دوست دخترش هر شب من به خود فکر می کنم اغلب توی حمّام ِ گریه با صابون!

دست تو: چوب و کـُلت و چوبه ی دار [البته شورت خانمت به کنار!] که مساوی تر از منی انگار! پیش چشمان بسته ی قانون

خسته از مغز ِ خالی و پُرها، مشت می کوبمت به آجرها پیک خالی! بگو به دکترها: زخم ما رشد می کند به درون

سور بالا و جشن پایین ها، در عزا و عروسی اینها بوق گوساله ها و ماشین ها... سر ِ چی بود؟ چند قطره ی خون!

بچّه ماهی خیال دریا داشت، گاو هم دوستان خود را داشت آنچه اندازه ی خودم جا داشت پشت من بود و خانه ی حلزون

دست بردن به متن قرآن ها، خبر خودکشی میدان ها پخش ساندیس در خیابان ها، بازی ِ موز بود با میمون

حذف مو و تن ِ زن ِ «تختی»، کشف یک جور ِ راحت از سختی بحث در معضلات خوشبختی، سریال جدید تلویزیون

دیر کردیم و باز هم زود است... عشق، یک کافه غرق در دود است فصل آغاز قصّه این بوده ست: شرح .ک..ا.ن.د.و.م خریدن ِ مجنون!!

راهسازی برای ویرانه، جنگ یک مشت مست و دیوانه خنده ی گرگ های در خانه، اشک تمساح های در بیرون

نه دلت می برد مرا نه صدات، خسته ام - آه!- از تمام جهات دلخوشم به کدام راه نجات؟ من ِ زیر ِ کتاب ها مدفون

هرچه از «هیچ» رنج می بردم، بغض خود را به زور می خوردم داشتم ذرّه ذرّه می مردم پشت این عکس های گوناگون

هرچه در شهر اتفاق افتاد، رفت دنیا به باد یا با باد! باز در تو ادامه خواهم داد... از تو ای شعر! واقعا ً ممنون!!

.ش.ا.ه.ی.ن..ن.ج.ف.ی.



نوشته شده در تاريخ شنبه 27 اسفند1390 توسط هیمن شکری

حمله‌ٔ شیمیایی به حلبچه (کیمیابارانی ھەڵەبجە) که به کشتار حلبچه یا جمعهٔ خونین نیز شناخته می‌شود، یکی دیگر از نسل‌کشیهای ملت کورد بود که در 16 مارس 1988 به وسیلهٔ بمباران شیمایی توسط نیروهای دولتی عراقی در شهر حلبچهٔ واقع جنوب کردستان(مناطقی از کردستان که‌ امروز به‌ نام حریم کردستان شناخته‌ میشود) در طی روزهای پایانی جنگ ایران و عراق روی داد.
ساکنان حلبچه در جریان جنگ ایران و عراق، در تاریخ 16 تا 17 مارس 1988 توسط رژیم وقت عراق طی عملیاتی سیستماتیک و از پیش طراحی شده‌ بمباران شیمیایی شدند و پیرامون این حمله، نزدیک به 5 تا 7 هزرار نفر را کشت و هزاران نفر را زخمی کرد. که اکثرا ساکنان شهر حلبچه‌ بودند؛ ‌هنوز هم قربانیان زیادی در قید حیات هستند که‌ از طریق مداوای مخصوص زندگی را بسر میبرند. این کشتار سیستماتک که‌ توسط دستگاه‌ عالی قضایی دولت کنونی عراق به‌ عنوان نسل کشی به‌ رسمیت شناخته‌ شده‌ است. این کشتار یک کشتار عادی نبود بلکه‌ کشتار مردمی غیر مسلح و بیگناه‌ بود که‌ هیچ دخالتی در بازیهای سیاسی منطقه‌ و جنگ دو کشور ایران و عراق نداشتند. حادثه‌ای که به صورت رسمی به عنوان نسل‌کشی مردم کرد شناخته شد و هنوز به عنوان بزرگترین حملهٔ شیمایی مستقیم به یک منطقهٔ شهرنشین در تاریخ مدرن جهان باقی‌مانده‌است. زنان ، کودکان ، پیر و جوان ، درخت و احشام و گیاهان همه‌ و همه‌ در اندک زمانی کوتاه‌ قربانی سیستمهای جنایتکار بعث و جمهوری اسلامی شدند.
مسئله‌ایی که‌ غیر قابل انکار است همسویی و سیاست مشترک دول ترکیه‌ ، عراق ، ایران و سوریه‌ بر سر سیاستهای سرکوبگرانه‌ و استفاده‌های ابزاری در مورد ملت کورد میباشد.

این اولین بار نبوده‌ است که‌ دول ایران و عراق بر سر مسئله‌ ملت کورد نقشه‌های سرکوبگرانه‌ایی داشته‌اند، در قیام مارس 1974 باشور کردستان که‌ ژنرال مصطفی بارزانی رهبری ان را بعهده‌ داشت، دولت وقت ایران درهمان ابتدا توانست با حیله‌ و نیرنگ و به‌ عنوان کمک به‌ جنبش حق طلبی ملت کرد جایگاهی در مناطق مرزی عراق برای خود ایجاد کند ولی همانکه‌ نشانه‌هایی از پیشروی و پیروزی‌های بزرگ این شورش نمایان شد با عهد توافقنامه‌ الجزایر دراوایل 1975 که‌ بین شاه‌ ایران محمد رضا پهلوی و صدام حسین رێس جمهور وقت عراق امضاء شد. جنبش را به‌ شکست بینجامد که در همان عهدنامه‌ دولت عراق عملا با کمک دولت ایران شورش را با وارد کردن فشار زیاد نظامی به‌ شکست کشانید. و متن عهدنامه‌ نیز چیزی جز این توافق نبود.
در همین ارتباط‌ میتوان همکاری نظامی دول ایران و ترکیه‌ که‌ در تابستان سال پیش بر علیه‌ شورشهای ملت کرد در شمال کردستان (باکور کردستان که‌ امروز کردستان ترکیه‌ نامیده‌ میشود) را به‌ عنوان نمونه‌ی زنده‌ یاداور شد. از اینگونه‌ نمونه‌ها فراوان است.

دولت جمهوری اسلامی ایران که‌ دادگاه‌ بین للملی میکونوس المان ان و ده‌ها دادگاه‌ بین للمللی به‌ عنوان سیستمی جنایتکار معرفی شده‌ است رسما ابلاغ کرده‌ است که‌ قبل از بمباران حلبجه‌ منطقه‌ را در کنترول خود داشته‌ است. هنوز هم رسما در سایتهای دولت ایران مشاهده‌ میشود که‌ دولت ایران در انزمان ‌ حلبچه‌ را در کنترول خود داشته‌ است.

شایان ذکر است که‌ جنگ دول ایران و عراق هیچ ارتباطی به‌ منطقه‌ کردستان نداشته‌ است. این جنگ بر سر مسائل مرزی دو کشور در كردستان نبوده‌ است، این جنگ در جنوب ایران بر سر ادعای دولت عراق، برسر مناطق عربی ایران شروع شد و دلیل اصلی شروع جنگ و مناقشات سیاسی قبل از آن را به طور کلی می‌توان در «تسلط یافتن بر خلیج فارس» دانست
حال پرسشی که‌ برای ناظران بی طرف بی پاسخ مانده‌ است این است که‌ چرا دول ایران و عراق این جنگ را به‌ منطقه‌ کردستان کشانیدند،
دولت ایران قبل از شروع جنگ نیز به‌ بهانه‌ استقرار نیروهای نظامی در مرز عراق ملت کورد را در روژهالات کردستان ( شرق کردستان منطقه‌ایی که‌ بنام کردستان در ایران خوانده‌ میشود ) را مورد حمله‌ خود قرار داده‌ بود. و نتیجه‌ ان حمله‌ را میتوان به‌ عنوان تثبیت حکومتی به‌ نام حکومت جمهوری اسلامی در ایران دانست. جنایتی که‌ دولت ایران در ان سرکوبهابه‌ بهانه‌ استقرار نیروهایش در مرز عراق انجام داد خود برگها یست از تاریخ ننگین این حکومت غیر بشری و فاشیستی.

جنایاتی که‌ دول ایران و عراق در حلبجه‌با همکاری یکدیگر انجام دادند جای بحث و گفتگوی فراوان است.
بقیه رو در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 اسفند1390 توسط هیمن شکری
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
حمله شیمیایی به حلبچه
بخشی از جنگ ایران و عراق
عملیات ظفر ۷
Chemical weapons Halabja Iraq March 1988.jpg
خیابانی از حلبچه پس از حمله
(تصویری از عکاس ایرانی سعید جان‌بزرگی (سه عدد دیگر). سعید جان‌بزرگی در سال ۲۰۰۳ بر اثر صدمات اسلحه‌هایی شیمایی شهید شده است.)
زمان به احتمال زیاد از ۱۶–۱۷ مارس سال ۱۹۸۸
مکان مختصات: شرقی′۵۹°۴۵ شمالی′۱۱°۳۵ / ۴۵٫۹۸۳غرب ۳۵٫۱۸۳جنوب / -۴۵٫۹۸۳;-۳۵٫۱۸۳ (حمله شیمیایی به حلبچه) (نقشه) حلبچه، کردستان عراق
نتیجه کردها و ایرانی‌ها حلبچه را ترک گفتند و پس از آن شهر توسط نیروهای عراقی به اشغال در آمد
جنگندگان
Flag of Iran.svg ایران
Flag of Kurdistan.svg کردستان عراق
Flag of Iraq (1963-1991).svg حزب بعث عراق
فرماندهان
Flag of Iraq (1963-1991).svg علی حسن المجید
تلفات
بیش از ۱۵هزار نفر کشته و زخمی (اکثراً از غیرنظامیان)

حملهٔ شیمیایی به حلبچه (به کردی: کیمیابارانی ھەڵەبجە) که به کشتار حلبچه یا جمعهٔ خونین نیز شناخته می‌شود، یک نسل‌کشی مردم کرد بود که در ۱۶ مارس ۱۹۸۸ به وسیلهٔ بمباران شیمایی توسط نیروهای دولتی عراقی در شهر حلبچهٔ کردستان عراق در طی روزهای پایانی جنگ ایران و عراق روی داد.

این حمله نزدیک به ۳۲۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر را کشت و نزدیک به ۷۰۰۰ هزار تا ۱۰۰۰۰ هزار نفر را زخمی کرد که اکثراً از غیرنظامیان بودند؛ صدها تن دیگر بر اثر عواقب، بیماری‌ها و نقص جسم در هنگام تولد در سال‌ها پس از حمله کشته شدند. حادثه‌ای که به صورت رسمی به عنوان نسل‌کشی مردم کرد عراق شناخته شد و هنوز به عنوان بزرگترین حملهٔ شیمیایی مستقیم به یک منطقهٔ شهرنشین در تاریخ باقی‌مانده‌است.[۱]

منابع [ویرایش]

  1. Wikipedia contributors, "Halabja poison gas attack," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Halabja_poison_gas_attack&oldid=429061637 (accessed May 31, 2011).

منبع:ویکی پدیا



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 اسفند1390 توسط هیمن شکری

یکی از روزهایی که مردمان مترقی جهان، جشن می‌گیرند و از آن به عنوان روز خوب و فر خنده یاد می‌کنند، روز هشتم مارس یا هجدهم اسفند است.

در یک چنین روزی یعنی روز 8 مارس 1875 زنان کارگر کارخانجات نساجی در شهر نیویورک برای بهبود شرایط کارشان و در اعتراض به پایین بودن سطح دستمزد شان، دست به تظاهرات زدند. این حرکت به درگیری قهر آمیز با پلیس آمریکا انجامید و پلیس به طور وحشیانه به تظاهرات حمله کرد و آنرا سرکوب نمود. عده‌ای از زنان تظاهر کننده زخمی و دستگیر شدند. این مسئله باعث شد که زنان کارگر دیگر هم کم‌کم به حقوق انسانی خود آگاهی پیدا کنند. و سعی کنند که راه آنها را ادامه بدهند. حرکت اعتراضی هر سال به حالت آشکار و یا مخفی در کارخانه‌های مختلف ادامه پیدا کرد. روز 8 مارس 1907 مجددا زنان نساج آمریکا با خواست 10 ساعت کار روزانه دست به تظاهرات می‌زنند که این بار هم تظاهرات آنها با سرکوب پلیس روبرو می‌گردد و به دستگیری بسیاری از زنان منجر می‌شود. در این تظاهرات عده‌ی زیادی از مردان کارگر و زنان طبقات دیگر جامعه نیز شرکت می‌کنند. در سال 1908 حزب سوسیالیست آمریکا به تشکیل کمیته ملی زنان برای کمپین حق رأی زنان در انتخابات اقدام می‌کند و در مارس همان سال کارگران زن بافنده سوزنی با خواست ممنوع کردن کار برای کودکان و کسب حق رأی زنان درنیویورک تظاهرات می‌کنند. رویدادهای 8 مارس همان سال سبب گردید که در سال بعد یعنی سال 1909 این روز به عنوان نخستین روز ملی زنان در آمریکا تثبیت شود.

این روز کم‌کم به روز مخالفت زنان کارگر با دولت و کارفرمایان سرمایه دار، برای بهبود شرایط کار و کسب حقوق اجتماعی برای کل زنان در سراسر دنیای صنعتی، تبدیل می‌گردد.

در کنگره‌ی بین المللی سوسیالیست‌ها که در سال 1910 در کپنهاگ دانمارک برگزار گردید،

" کلارا زتکین " زن سوسیالیست از حزب سوسیال دموکرات آلمان 8 مارس را به عنوان روز جهانی مبارزه زنان پیشنهاد می‌کند. کنگره این پیشنهاد را تصویب میکند. یک میلیون زن سوسیالیست و کارگر و دیگر اقشار اجتماعی همراه مردان خواهان حقوق سیاسی ـ اجتماعی برابر برای همه زنان و مردان شدند. آنها در 8 مارس سال 1911 در کشورهای آلمان، دانمارک، سویس و استرالیا تظاهراتی بر پا می‌کنند. و با جشن و سخنرانی ، خواهان حق رأی، حق کار و آموزش حرفه‌ای برای زنان شدند. در همین سال در روسیه و چین هم تظاهراتی به مناسبت 8 مارس بر گزار شد در مدتی کمتر از یک هفته از 8 مارس در آتش سوزی " تریانکل" در شهر نیویورک به خاطر نبود دستگاههای امنیتی و بدی شرایط کار، 149 زن کارگر جان باختند. همین موضوع باعث شد که تظاهرات 8 مارس سال بعد به طور وسیعی در سراسر دنیای متمدن برگزار شود و بدی شرایط کار، مورد اعتراض قرار گیرد و محکوم گردد.

با شروع جنگ جهانی اول، میلیونها مرد به جبهه‌ها گسیل شدند. زنان سوسیالیست در این سالها تظاهرات 8 مارس را بر علیه جنگ و کشتار و خرابی ناشی از آ ن برگزار کردند.

در 8 مارس 1917 در روسیه زنان علیه افزایش قیمت ها، تعطیلی کارخانجات و اخراج کارگران دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات در رویداد انقلاب فوریه همان سال در روسیه تأثیر زیادی داشت.

در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه 60 روز جهانی زن جلوه چندانی نداشت. چون زنان توانسته بودند به مقدار زیادی از خواستهای خود دست یابند. با رشد جنبش زنان در دهه 60 این روز هم بار دیگر اهمیت یافت. سال 1975 از طرف سازمان ملل متحد، سال بین المللی زنان اعلام شد و دو سال بعدتر یعنی سال 1977 یونسکو 8 مارس را به عنوان روز جهانی زن، به رسمیت شناخت. از آن روز به بعد، در چنین روزی مردان به زنان گل یا هدیه تقدیم می‌کنند و بدینوسیله از مبارزات انسانی زنان قدردانی می‌کنند.

اکنون در مجلس سوئد 165 نفر از نمایندگان، یعنی بیش از 47 درصد آنها، زن هستند.

در سالهای اخیر با توجه به شرایط نابسامانی که برای زنان در سراسر جهان و بویژه برای زنان کارگر در کشورهایی با حکومت دینی، ایجاد شده است، روز جهانی زن می‌رود تا همان جایگاه اولیه خود، که دفاع از شرایط بهتر کاری و حقوق اجتماعی زنان می‌باشد را بدست آورد.

زنان ایران در تظاهرات و گردهمایی‌هایی که در 8 مارس 2003 در تهران و سایر شهرهای ایران برگزار کردند، ضمن مطرح کردن دیگر درخواستهای انسانی و اجتماعی خود، خواستار گنجاندن روز 8 مارس در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران، به عنوان روز جهانی زن شدند.

روز جهانی زن بر همه شما زنان و مردان خجسته باد



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 اسفند1390 توسط هیمن شکری

به نام انسانیت که زیباترین رسمه

من یه درد مشترکم فریاد کن منو دیوار و بشکن و بیرون بزن از این تنو

رها شو رها شو تو وسعت دنیا رها شو با هر رنگ پوستی و زبونی هم صدا شو

واسه روزی که تمومه زندونا ویرون شه و چشم مادرا واسه بچه ها گریون نشه

و روح قشنگ هیچ زنی لگدمال نشه غیرت پر معنی مردها پایمال نشه

و هیچ سری بالا دار نره واسه عقیدش هیچ زنی از ترس خونواده نسوزه تو آتش

روزی که زندگی هیچ کسی تفتیش نشه ملاک اعتقاد و ایمان تسبیح و ریش نشه

روزی که با آزادی تو خیابون همه برابرن زن و مرد کوچیک و بزرگ خواهر و برادرن

روزی که همه جا توی صلح و آزادیه قدم به قدم باغ و درخت و آبادیه

لحظه ای که شاید دوباره انسان معنی بشه تموم این حرفای قشنگ عینی بشه

((ش..ا..ه..ی..ن...ن..ج..ف..ی))



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390 توسط هیمن شکری
ماهي

من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:

احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.
***
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي اينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي اينه راهي به من بجو!
***
من فكر مي كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس مي كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛


احساس مي كنم
در هر رگم
به تپش قلب من
كنون
بيدار باش قافله ئي مي زند جرس.
***
آمد شبي برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهي و در دستش اينه
گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.


من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:
(( - آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! ))

(احمد شاملو)



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390 توسط هیمن شکری
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390 توسط هیمن شکری

روزی روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد.

اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390 توسط هیمن شکری

کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه   کشاورز و  مردم روستا تصميم گرفتن  چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه . 

مردم با سطل  روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي  روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .

 روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .

مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390 توسط هیمن شکری

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.

تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.

من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390 توسط هیمن شکری


حرف زن

نزن، به اون کسی که باور داری، نزن تو دستت قویه، ظریفه صورت این زن

به خدا همه‌ی تنم اینجا داره می‌لرز ه کی گفته پسرامون اوباشن، دخترامون هرزه؟

آره این درد مثل یه غده تو سینه‌مه گمون نکن هرچی میگم از روی کینه‌مه

این یه شعر نیست، این یه بغض خفه شده‌ س ترانه نیست این، یه فریاده تو بن‌بست

این یه زخمه که تو خلوت منو می‌خوره تو عمق فاجعه‌ی صورت خونینت می‌بره

تو چشات از حادثه سیاهه، می‌دونم میگن نفس بودنت گناهه، می‌دونم

تو مثل مرواریدی ، اما نه واسه زینت ظریفی، زیبایی، گرونی... اینه صحبت

آدما مریضن، تو بودنت سلامت داره آره تو گناهی؛ گناهی که برکت داره

آره می‌جنگم واسه هر چیزی که مال منه اسلحه‌م صدامه، بلند میشه این حق زنه

نمی‌خوام برام نقش یه دلسوزو بیای بیخود میگی ضعیفم، من شیرم، تو کجایی؟

دیگه نمی‌خوام واسه‌م مرثیه سر کنی همین شعرم میشه واسه تو یه تودهنی

نگاه نکن روسری رو سَرَمه، این جبره من معتقد نیستم که راه‌حلش صبره

این یعنی حقمه زندگی، من یه آدمم بگو می‌خوام ببینم، بگو تو چی از تو کمم

بذار دو دقیقه بگم مثل یه زن حرفمو آدم آدمه، تو باید بفهمی دردَمو

قدّ یه تاریخ حقمو گرفتن و بردن نوبتی هم نوبتمه، قدیمیام مردن

تو حق داری هرچی میگی، قانون طرفِته قانون به تو میگه بزن، زدن فقط حرفِته

این سر واسه شکستنه، آره درد می‌کنه بزن، منم حرف می‌زنم ببین کی جون می‌کنه

نمی‌خوام مثل همیشه بشنوی گریه‌مو تا وقتی دستت بلند شد ببینی ترسمو

باور کن از تو کتابا اسم مردو خط زدن آدما امروز دوجنسن: یا نامردن یا که زن

آدما امروز دوجنسن: یا نامردن یا که زن آره می‌جنگم واسه هر چیزی که مال منه

اسلحه‌م صدامه، بلند میشه این حق زنه

من واسه‌ت چی هستم تو این دنیای وحشی؟ یه چیز میگم زانو بزنی، کم بیاری، تا شی

این آدمیت نیست، مغزتون تو کمرتونه بهتره بچرین، هرزگی آب و نونِتونه

عشق براتون یه حرفه، مضحکه، توخالیه بچه خونه خونواده یه چیزه پوشالیه

اما من گرونم، قیمتم بالا خونَ‌مه آسون به دست نمیاد، این بسته به جونَ‌مه

هر وقت که اراده کردی برات مادر شدم اگه جنگ بود پا به پات جنگیدم، خواهر شدم

آره این زن خرد و شکسته همسرته آره این زن که حالا نمی‌شناسی تو، زنته

تجاوز یعنی همین، هر کاری که خواستی کردی با توهین و تشر و توسری کی گفته که مردی؟

یه روز میشه که تو نمی‌تونی بگی چی بپوشم من عروسک نیستم که شخصیتمو بفروشم

من پوششم عوض میشه، تو سطح قضیه اینه تو با مغزه که می‌کنی که تا قیامت همینه

دیگه سنگِ هیچ دستی سرمو نمی‌شکونه کسی دیگه تو گوشم آیه‌ی وحشت نمی‌خونه

تنم لگدمال نگاه هرزگی‌ها نمیشه این یه عزم جزمه، طوفان و خاک و آتیشه

این یه عزم جزمه، طوفان و خاک و آتیشه

((ش..ا..ه..ی..ن...ن..ج..ف..ی))



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390 توسط هیمن شکری

/گفت پول همیشه نمیاره خوشبختی/گفتم ولی وقتی نداری حتما بدبختی/

فرقی نمی کنه آسمون همه جاش یه رنگه/ این زمینه که یه جاش زشته و یه جاش قشنگه/

 رو یه زمینه که بعضیا می خورن و دارن/ بعضی با گرسنگی شب رو بالش سر میزارن/ 

بعضی از هر راهی پولدار میشن میلییاردرن/ این یعنی اونا که ندارن باس بمرین/

این یعنی شعر وشعارِه اینا همه حرفه/ شکم با قصه سیر نمیشه.میشه؟پس کی؟/

میدونی چیه بدبختی با آدم تعارف نداره/بی پولی بیچارگیه هیچ جا هیچ فرقی نداره/

هر چی منگ و گاوگول هست واست آدم میشه/هر چی نفله و مردنیه واست رستم میشه/

یه دور نگاه کن دور وبرت و عقت میگیره/ تو سری از همشون مایه نداری غصت میگیره/

وقتی نداری یه گوه زندگی هرجا/اونکه داره پیش میره تو میزنی درجا/

وقتی نداری زنتم با تو غریبه میشه/ میبینی تحویلت نمی گیره نگو پس چشه/

وقتی نداری حقیری باید بمیری/وقتی مجبوری واسه اجاره خونه قرض بگیری/

وقتی داداشتم واسه پول از تو چک می خواد/ وقتی رفیقت درو روت می ماله و کش میاد/

 اینه که کینه تو دلت یواش یواش جمع میشه/ معنای عشق و عاطفه از وجودت کم میشه/ می دونی هر کی یه جورایی یه چیزی کم داره/ هیشکی خوشبخت نیست تو دنیا هر کی یه جور غم داره/

هر کی تو دنیای خودش واسه خودش مملیه/ اینا که میبینی همه حسن پپن الکیه/

 اگه مردن می دونن وضعیته زناشونو/ اگه زنن من می دونم وضع گریه هاشونو

((ش..ا..ه..ی..ن...ن..ج..ف..ی))



نوشته شده در تاريخ شنبه 22 بهمن1390 توسط هیمن شکری
در صحرا میوه کم بود. خداوند یکی از پیامبران را فرا خواند و گفت : هر کس می تواند یک میوه در روز بخورد.
این قانون ننسل ها برقرار بود و محیط زیست آن منطقه حفظ شد. دانه های میوه بر زمین افتاد و درختانجدیدی رویید. مدتی بعد، آنجا منطقه ای حاصل خیز شد و حسادت شهرهای اطراف را بر انگیخت. اما هنوز هم مردم هر روز فقط یک میوه می خوردند و به دستوری... که پیامبر باستانی به اجدادشان داده بود، وفادار بودند. اما علاوه بر آن نمی گذاشتند اهالی شهر ها و روستاهای همسایه هم از میوه ها استفاده کنند. این فقط باعث می شد که میوه ها روی زمین بریزند و بپوسند.
خداوند پیامبری دیگر برانگیخت و او را گفت: بگذارید هرکس هر چقدر میوه می خواهد بخورد و میوه ها را با همسایگان خود قسمت کنید.
پیامبر با پیامی تازه به شهر آمد. اما سنگسارش کردند؛ چرا که آن رسم قدیمی در جسم و روح مردم ریشه دوانیده بود و نمی شد راحت تغییرش داد. کم کم جوانان آن منطقه از خود می پرسیدند این رسم بدوی از کجا آمده؟ اما نمی شد رسوم بسیار کهن را زیر سوال برد. بتابر این تصمیم گرفتند مذهب سان را رها کنند، بدین ترتیب می توانستند هر چه می خواهند، بخورند و بقیه را به نیازمندان بدهند. تنها کسانیکه خود را قدیس می دانستند! به آیین قدیمی وفادار ماندند.
اما در حقیقت، آنها نمی فهمیدند که دنیا عوض شده و با باید همراه دنیا تغییر کرد.
برداشت از کتاب: پدران، فرزندان، نوه ها از پائولو کوئیلو


نوشته شده در تاريخ شنبه 22 بهمن1390 توسط هیمن شکری
Marwan Band گروه رپ در غرب کشور (مریوان)  که تمام اعضای گروه کورد هستند . تا کنون چند اثر فارسی را منتشر کرده اند.این گروه فعالیت خود را از سال 1388 آغاز کردند.

دانلود آهنگ جدید اینک آخر زمانه

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

   دانلود .

منبع: http://mariwan-rap.blogfa.com/



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 بهمن1390 توسط هیمن شکری
تفاوت حقوق زن در آمريكا ايران و عربستان اگر یک زن سیگار بکشد در امریکا به او می گویند :زن سیگاری در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد ... خیابانی لجن و در عربستان او را سنگسار می کنند


اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند در امریکا به او می گویند : فمنیست در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی و در عربستان او را سنگسار می کنند


 اگر یک زن مورد ***** قرار بگیرد در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند و در عربستان او را سنگسار می کنند


 اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود: در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده. در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!


زنان در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و … تحصیل نمایند. در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و …. به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!


مادر: در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند. در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است. در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.


 اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود: در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته) در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!) در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند


یک دختر ۱۸ ساله: در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد. در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد! در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد و در غير اينصورت سنگسارش ميكنند!!!


تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره در امریکا:Oh God Thanks در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟! در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!


زنی به شوهرش خیانت کرد…. در امریکا: طلاق …. در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی….. در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 9 بهمن1390 توسط هیمن شکری

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به سرت گر همه عالم به سرم جمع شوند

نتوان برد هوای تو برون از سر ما

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 در شب هجران مرا پروانه ی وصلی فرست

ورنه از آهم جهانی را بسوزانم چو شمع

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای عزیز من به خدا می سپارمت

جانم بسوختی و بدل دوست دارمت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 بهمن1390 توسط هیمن شکری

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
... و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر «جوانان» را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
«یک با یک برابر هست ... »
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد .
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است ...
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید :
گر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ...
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون،
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ...
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر نیست ...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 مهر1390 توسط هیمن شکری
انسان موجودی اجتماعی است و به ناچار مهم ترین مسئله ی زندگی اجتماعی او ارتباط با هم نوعانش است. چون ارتباط مستقیم، یعنی ارتباط بدون واسطه ی اذهان با یکدیگر (مثلاً از طریق نگاه) میان افراد شدنی نیست؛ بنابراین بشر نیاز به ابزاری دارد. عمده ترین ابزار انسان برای ارتباط با هم نوع خود، زبان است. زبان وسیله ی بیان تفکر و اندیشه و انتقال آن به دیگری است.


زبان دستگاه منسجمی از نشانه‌های صوتی یا نوشتاری است که طبق قواعد مشخصی با یکدیگر ترکیب می شوند و برای نمایش و انتقال معانی و اندیشه ها توسط انسانهای متعلق به یک گروه اجتماعی یا فرهنگی خاص به کار برده می‌شود.
زبان به عنوان پدیده ای زنده و پویا، همواره در حال بازسازی خویش است. این پدیده در بستر جامعه رشد می کند و متاثر از سطح دانش و روابط انسان و دگرگونی های اجتماعی و علمی جوامع انسانی است. گستره کار زبان را باید فراتر از ایجاد ارتباط بین انسانها دانست.

در حقیقت زبان عمیقا با درک مردم از ارزش ها و هویت آمیخته است و در فراهم آوردن امکان اندیشیدن، شکل گیری شخصیت، ساخت هویت فردی و اجتماعی و ایجاد فرهنگ نقش دارد. زبان، مهمترین عامل پیوند معنوی، فرهنگی و تاریخی در بین مردمان است و هویت بسیاری از ملتها به زبان آنها گره خورده است.


آنچه که در حال حاضر در جوامع و فرهنگهای مختلف انسانی دیده می شود وجود نه یک زبان که زبانهای بسیار و متفاوت است. این گوناگونی های زبانی، زمینه ساز بحث های بسیاری است و پرسشهایی از این دست که فلان زبان آیا لهجه است یا گویش یا اصولا زبان چیست و لهجه یا گویش کدام است، همیشه مطرح بوده اند. در جامعه شناسی زبان به پرسشهایی از این دست با هدف طبقه‌بندیی انواع گوناگون زبان، پاسخ داده می شود. زبان البته موضوعی مهم، پیچیده و مناقشه آمیز در مباحث روز علوم اجتماعی نیز است.


در زبانشناسی برای طبقه بندی گونه های زبانی ملاک های زبانشناختی به کار می رود. در اینجا مقصود از گونه زبانی چیزی است که مشخص نمی شود زبان است، یا گویش، یا لهجه.
هرگاه در یک اجتماع دو گروه از افراد از نظامی ارتباطی استفاده کنند و گفته های همدیگر را از طریق کلام (و نه با توسل به ایما و اشاره) به رغم تفاوت‌ها، متوجه شوند؛ آن دو گروه با گویش های متفاوت یک زبان سخن می گویند (مانند ترکمنی و ترکی). اما اگر تفاوتها در حدی باشد که این فهم مشترک برقرار نشود و امکان مفاهمه و تعامل وجود نداشته باشد؛ آن دو گروه با دو زبان مختلف سخن می گویند (مانند روسی و فارسی). در این مورد اگر درک متقابل وجود داشته باشد اما تفاوتهای زبانی به خصوص در سطح آوایی و واژگانی مشهود باشد؛ دو گروه لهجه های متفاوت از یک زبان دارند (مانند فارسی مشهدی و فارسی اصفهانی).


تفاوت زبانها معمولا در همه سطوح زبانی یعنی واژگانی، دستوری و آوایی است و آنقدر این تفاوتها زیاد است که امکان درک متقابل را فراهم نمی سازد. هر چند ممکن است این زبانها خود از زبان دیگری متولد شده باشند و در طول زمان با پذیرفتن تغییر و تحول بسیار، ضمن حفظ رابطه خویشاوندی به جایگاه یک زبان مستقل رسیده باشند اما با این حال هم ریشه بودن و اشتقاق و استخراج، معیاری در زبانشناسی نیست. در نظر بسیاری از زبانشناسان، معیار اساسی تمایز زبان و گویش توانایی سخنگویان اشکال مختلف در تفاهم با یکدیگر است.
چنین طبقه بندی هایی از زبان تنها از منظر علمی و زبانشناسی معتبر است. اما زبان نهادی اجتماعی است‌ و بررسی آن جدای از اجتماع، یک بعدی خواهد بود. بنابراین در بسیاری از موارد دیدگاههای غیر زبانشناختی نیز در طبقه بندی گونه های زبانی مد دخالت دارند. به طور مشخص معادلات سیاسی و پیوندهای ملی و قومی بر روش کاربرد این اصطلاحات تاثیر می گذارند. پاره ای از حکومتها معتقد به داشتن بیش از یک زبان رسمی برای ملت خود نیستند و به دلایلی حتی از وجود زبانهای مختلف نام نمی برند. در این راستا گاه یک زبان در حد گویش یا حتی لهجه تقلیل داده می شود. گاه دلایلی چون نداشتن نوشتار و دستور زبان از سوی قدرتهای سیاسی برای به حاشیه راندن و منسوخ کردن یک زبان به گویشوران آن القا می شود. حال آن که زبان با نظام نوشتاری، زبان نمی‌شود؛ صدها زبان در جهان امروز همچنان بدون نظام نوشتاری اند و تنها ادبیات شفاهی دارند. از دیگر سو زبانها چه زبانشناسان برای آنها دستور زبان توصیف کنند یا نه، دستور زبان دارند.


“زبان، گویشی است که ارتش و ناوگان دارد”. این طنز هوشمندانه ماکس واینریش سیاست و موضوع زبان را به هم گره می زند. طبق تعریف پیترو بمبو در قرن شانزدهم “آنچه فاقد ادبیات است، زبان نیست”. اما این معیار تنها در جوامع دارای سنت نوشتاری طولانی مصداق دارد. اگر ادبیات به معنای نوشتاری باشد اساسا هیچ زبانی تا همین زمانهای اخیر وجود نداشته است (1).


کردی و جایگاه آن به عنوان یک گونه ی زبان

کردی، ابزاری است که مردم کرد با آن سخن می گوید. مردمی که پراکندگی جغرافیایی زیادی دارد و درون مرزهای سیاسی چندین کشور همجوار با ملل مختلف قرار دارد. کردی حداقل درون یک مرز سیاسی (عراق)، زبان رسمی (2) است و در برخی کشورها (مانند سوئد و ارمنستان) از کردی در مقوله آموزش به زبان مادری حمایت قانونی می شود.


ادبیات شفاهی کردی رازدار مجموعه ‌ای اصیل و غنی از حماسه ها، اسطوره ها و داستانهای عشق و دلدادگی و رشادتهای یک ملت است که قدمت تاریخی و موجودیت فرهنگی وی را نشان می دهد. در حوزه ادبیات نوشتاری نیز از بزرگان آن آثار ادبی مهمی به زبان کردی از سده های گذشته به یادگار مانده است (3).


با آنکه کردی به عنوان یک گونه زبانی رابطه خویشاوندی با زبان فارسی دارد اما از دیدگاه واژگانی، دستوری، ‌آواشناسی و معناشناسی با آن همانندی ندارد. حقیقتی که تازگی ندارد و قبلا نیز از سوی محققان بسیار بر آن تاکید شده است. مینورسکی در آثار خود به خوبی نشان می دهد که زبان کردی کاملا مجزا از زبان فارسی است. ژان دو مرگان تاکید می کند که کردی لهجه ای از فارسی نیست بلکه خود یک زبان خاص و خواهر زبان فارسی و حتی شاید قدیمی تر از آن باشد.

فریدریک مولر بیان می دارد که “زبان کردی به هیچ وجه از زبان فارسی برگرفته نشده است. با اینکه از لحاظ دستوری و آواشناختی شباهت هایی دارند اما کردی دارای ویژگی های منحصر به فردی است که در دیگر زبان های ایرانی دیده نمی شود”. سیدنی سیمیس می گوید “زبان کردی از زبان فارسی کهن قدیمی تر است و کتیبه های بیستون به آن نوشته شده است”.

تفاوت کردی و فارسی بسیار بیشتر از تفاوت برخی زبانهای مطرح دیگر با هم است. به عنوان مثال امکان تفاهم بین دو نفر که به کردی معیار و فارسی معیار گویش می کنند، وجود ندارد در حالیکه گویشوران دو زبان ایتالیایی و فرانسوی یا سوئدی و نروژی در ارتباط با یکدیگر می توانند تفاهمی در حد کامل داشته باشند.

با در نظر گرفتن تمام گزاره های زبانشناختی و غیر زبانشناختی؛ کردی یک زبان است
و گویش یا لهجه نامیدن آن جز از یک نگاه کور و باوری آلوده بر نمی آید.


زبان کردی یکی از اعضای خانواده زبانهای هند و اروپایی و متعلق به یکی از شاخه های اصلی آن یعنی زبانهای ایرانی است. سه زبان از زبانهای ایرانی به عنوان زبان رسمی هم اکنون در چهار کشور استفاده می‌شود. این زبان‌ها عبارت اند از فارسی در ایران و تاجیکستان، فارسی و پشتو در افغانستان و کردی در عراق.


زبان کردی به طیفی از گویش‌ها/زبان‌هایی گفته می‌شود که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. زبان کردی عمدتا در بخشهایی از ایران، عراق، سوریه و ترکیه مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین جمعیت کردهای مقیم روسیه و جمهوری های آسیای میانه قابل توجه است (5). در یک طرح مطالعاتی مجله بین المللیLe français dans le monde بر اساس مدل جاذبه ای، 88 زبان اول دنیا را مشخص کرده است که جایگاه سی و یکم زبان کُردی در خور توجه است. در این فهرست انگلیسی، فرانسوی و اسپانیایی در مقامهای اول تا سوم قرار گرفته اند، عربی هفتم بوده است و “ترکی”، “فارسی” و “آذری” به ترتیب “بیست و ششم”، “چهلم” و “چهل و هفتم” بوده اند (6).


در حال حاضر کتب، مجلات، روزنامه ها و سایتهای متعددی به زبان کردی منتشر می شوند و آثار متعددی از زبان های دیگر به کردی ترجمه شده است. در بین تمام زبانهای دنیا تنها 50 زبان وجود دارد که بیش از ده میلیون متکلم دارد و 35 زبان وجود دارد که آثار برجسته ای به آن زبان نوشته شده است که کردی در هر دو گروه اشاره قرار دارد. نویسندگان کرد در سالهای اخیر جوایز ادبی با ارزشی دریافت کرده اند (7).


اولین روزنامه ی کردی با نام “کردستان” در سال ۱۸۹۸ در قاهره به چاپ رسیده است (8) و قدیمی ترین کتاب کردی نیز “مصحف رش” یا “کتاب سیاه” است که در قرن 13 میلادی به رشته نگارش در آمده است. زبان کردی در دانشگاههای کردستان عراق و برخی دانشگاههای اروپایی تا مقطع دکترا تدریس می گردد (9).


کردی گویشهای متعددی دارد که از نظر زبانشناسی گاه به هم نزدیک و گاه از هم دورند اما از لحاظ جمعیتی اکثر کردها با یکی از دو گویش کرمانجی و سورانی صحبت می‌کنند. زبان گویشوران کرمانجی و سورانی برای یکدیگر قابل فهم نیست ولی آنها می‌توانند زبان یکدیگر را تا حدودی آسان بیاموزند. تفاوت دستوری و واژگانی بزرگی میان سورانی و کرمانجی وجود دارد به گونه‌ای که شمار زیادی از زبانشناسان این دو را دو زبان جداگانه به‌شمار می‌آورند (10).


سورانی خود لهجه های متعددی دارد و عمدتا در شهرهای مهاباد، سقز و سنندج در ایران و سلیمانیه، اربیل و کرکوک در عراق تکلم می شود. از سوی دیگر تعداد زیادی از کرد زبانان جهان به گویش کرمانجی سخن می گویند (11).


زبان کردی در عراق زبان رسمی است. در ترکیه، کاربرد کردی محدود شده است و در سوریه این محدودیتها بیشتر است. در ایران نیز اگر چه طبق قانون اساسی، آموزش به زبان کردی محدودیتی ندارد اما در عمل امکان آموزش به این زبان در سیستم آموزشی فراهم نشده است.


منابع و پی نوشت ها:
1- متیوز، پی اچ (1388)، زبان شناسی، حشمت اله صباغی، فرهنگ معاصر، تهران
2- زبان رسمی به زبانی گفته می‌شود که به طور قانونی در کشور و یا منطقه‌ای از کشور انتخاب شده ‌است.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%...B3%D9%85%DB%8C
3- برخی از بزرگان کرد که از آنها آثاری به زبان کردی به جای مانده است عبارتند از علی حریری قرن 15 میلادی، ملای باته ای قرن 15، ملای جزیری قرن 17 و احمدخانی قرن 17 میلادی. در دوران معاصر نیز می توان از عبدالرحمن شرفکندی (هژار)، محمد امین شیخ الاسلامی (هیمن) و محمد قاضی نام برد.
4- بلو، ژویس (1387)، دستور زبان کردی کرمانجی، علی بلخکانلو
مشکوه الدینی، مهدی (1386)، دستور زبان فارسی، دانشگاه فردوسی مشهد
5- در سال 2008، واگیف گرایف کنسول روسیه در هه ولیر (اربیل) تایید کرده است که در روسیه 2 میلیون و720 هزار کرد به عنوان شهروند روسی زندگی می کنند (کرد نیوز).
http://www.kurdnews.ir/index.php?opt...256&Itemid=103
6- Le français dans le monde ، سال 2008، شماره 355
http://eve.ressaire.over-blog.fr/article-26322297.html
7- محمد اوزون در سال 2001، برنده جایزه تورگونی سگرشتد و شیخ موس داختکین در سال 2007 برنده جایزه مالارمه از فرانسه شده اند.
8- قریشی، کاوه (1389)، صد و دوازده سال مطبوعات در کردستان، سایت روز آنلاین با استناد به سعید مرادیان، فهرستگان یک قرن مطبوعات مناطق کردنشین، انستیتو فرهنگی کردستان، چاپ اول، تهران 1386
http://www.roozonline.com/persian/ne...e/////112.html
http://imld.i-iter.org/en/content/th...-of-april-1898
9- وضعیت تدریس زبان کردی در دانشگاههای اروپایی
http://www.inalco.fr/ina_gabarit_rub...id_rubrique=45
10- کرمانجی و سورانی دو زبان جدا
http://en.wikipedia.org/wiki/Kurdish...Sorani_Kurdish
11- گویشوران زبان کرمانجی بیشتر است.
http://en.wikipedia.org/wiki/Kurmanji
- کردی سورانی از زبانهای فارسی، عربی یا آرامی (Neo-Aramaic) کمی تاثیر پذیرفته است.
http://www.iranianlinguistics.org/wi...rdish#Dialects
- زبان، ویکی پدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86
- شهدادی، احمد (1384)، زبان معیار: تعریف و نشانه، فصلنامه پژوهش و حوزه، شماره 23 و 24
http://www.noormags.com/view/Magazin...rticleId=30347
- سلیمی، صهبا (1387)، زبان، گویش و لهجه، سایت زبان فارسی
http://persianlanguage.ir/articles/id=40
- نجفی، ابولحسن (1354)، زبان چیست؟، ماهنامه آموزش و پرورش، اردیبهشت 1354، شماره 83
http://www.noormags.com/view/Magazin...ticleId=335511
- کوک، گای (1388)، زبان شناسی کاربردی، مصطفی حسرتی، دانشگاه رازی، کرمانشاه


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 اردیبهشت1390 توسط هیمن شکری

جملات زیبا درباره زنان زیبا

 

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است

امرسون

http://www.hemnshokri.blogfa.com/

زن شاهکار خلقت است

برنارد شاو

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست

ارد بزرگ

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل

مالرب

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان !

بایرون

http://www.hemnshokri.blogfa.com/

 

 زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست

آناتول فرانس

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟

ناپلئون

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت

برنارد شاو

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

 مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان

رومن رولان

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌

لئوپول

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند

کونته ورسیه

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد

بردون

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند

رابیندرانات تاگور

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد

ارهارد

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند

لرد بایرن

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است

گوته

http://www.hemnshokri.blogfa.com/ 

زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند

الکساندر دوما

http://www.hemnshokri.blogfa.com/ 

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...

مارکوس آنا

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود

هرود

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود

لامارتین

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش

ویلیام شکسپیر

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است

جورج ولز

http://www.hemnshokri.blogfa.com/ 

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند

برنارد شاو

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است

شیلر

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند

مارک تواین

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند

جونسون

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

 زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند

داستایوفسکی

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد

کمتر دچار گسست می شوند

ارد بزرگ

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،

نمونه عطوفت و چشمه عنایت است

اقبال لاهوری

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

آیندۀ اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،

تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد

ابوفور

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،

به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است

میشله

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

آیا برده هستی؟ پس دوست نتوانی بود. آیا خودکامه هستی؟ پس دوستی نتوانی داشت

در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامگی نهان گشته اند

از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس

فردریش نیچه

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ،

مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد

آلفونس دوده

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

 کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند

دیسرائیلی

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری که خواهی دید دوباره بیرون می زند!

ورا هتریکس

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/

زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند

و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند

مارسل آشار

http://www.hemnshokri.blogfa.com/

http://www.hemnshokri.blogfa.com/

جملات زیبا درباره زنان زیبا

 http://www.hemnshokri.blogfa.com/



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 اردیبهشت1390 توسط هیمن شکری
هه ر وا که دیزانن کورد بو خوی سالی هه یه و به نیوی سالی کوردی ناو داره .ژماره ام ساله ۲۷11که نیشان ده دا که میژووی له زور به ی سالانی دیکه کون تره

سالی کوردی وه کو سالی خورشیدی ۳۶۵روژه و ۱۲مانگه و هر ۷ روژ ابی به یه ک حوفته جا نیوی مانگه کوردیه کان ابم جوره یه .

۱-خاکه لیوه    ۲ -  گولان    ۳- جوزه ردان    ۴- پوشپه ر    ۵- گلاویژ    ۶- خه ر مانان

۷- ره ز به ر    ۸-گلا ریزان   ۹- سه رما وه ز    ۱۰- به فرانبار   ۱۱- ریبه ندان   ۱۲- ره شه مه

با تماشایی زور به ناسکی ده ر اکه وت که زور به ی ناوه مانگه کان له روی اوضاع  دور و به ر ناو نراوه بلام له دیکه ی ساله کانا ام شته نای بینین



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 4 فروردین1390 توسط هیمن شکری
البته با muzilla firefox و Google Chrome  قابل پخش است و باInternet Explorer پخش نمیشود وبرای پخش به Adobe Flash Player for fire fox نیازمند است و برای مدیریت بهتر پخش بر روی ویدیو کلیک راست کنید.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 فروردین1390 توسط هیمن شکری

سال نو مبارک

 

هه  ر له ئیستاوه هه تاکو نه وروز/ به قه د قه  ند یل ونه که روز

به شادمانی هه مو گه ل و هوز/ نه وروزی کورد هه زار جار پیروز

 

www.hemnshokri.blogfa.com

 

خودت گفتی وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است

بهار هر کسی عید است و نوروز / بهار عاشقان دیدار یار است . . .


 

www.hemnshokri.blogfa.com

 

به علت نبود چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک میگوئیم !

از طرف انجمن اس ام اس باز ها !!!
.

www.hemnshokri.blogfa.com

امیدوارم تو سال جدید موتور آرزو هات پنچر نشه !

عید ۹۰ مبارک

www.hemnshokri.blogfa.com


بـیامد شاهد شیرین نوروز / بنازم سفره ای هفت سین نوروز

زچشم ابر نیسا نی دراین فصـل / بریزد اشـک مشک آگین نوروز . . .
.

www.hemnshokri.blogfa.com

.
بـهاران فیض دیگر دارد امسال / هوایش مشک و عنبردارد امسال

عـــــروس قله ای پا میر و بابا / بدامن لعل و گوهر دارد امسال . . .
.

www.hemnshokri.blogfa.com.

.
عید حقیقی را کسانی درک میکنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر

به آینده لبخند بزنند . . .
.

www.hemnshokri.blogfa.com

بقیه رو در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 اسفند1389 توسط هیمن شکری

بازی مغز

 

1 - در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنهایک رنگ را می بینید، صورتی.

٢- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط قراردارد خیره شوید. نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.

٣- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد.

عجیب اینجاست که هیچ نقطه سبزی در این عکس در کار نیست و در واقع نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 اسفند1389 توسط هیمن شکری

عشق

 

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هرچه بيني عکس يار

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني سوز ني ، آه شبان ...  .



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 اسفند1389 توسط هیمن شکری
Blog Skin

کلبه دانلود 

کلبه دانلود